تبلیغات

اسلایدر

مجله خبری گره - اسفار اربعۀ ملاّصدرا از مفاخر اسلامی است

گره:اشكال به اینكه فلسفه از زمرۀ بدعت‌هاست
بعضی دیگر از مخالفین فلسفه، اشكال را بدین طرز عنوان می‏كنند كه: چون تعلّم این علوم در شرع انور نیامده است، بنابراین از زمرۀ بدعت‌ها و اُحدوثه‌هایی است كه باید از آن دوری گزید. پاسخ آن است كه [اوّلاً:] دعوت به عقل و تعقّل و فكر و تفكّر، آیات قرآن ما را و سراسر احادیث ما را فرا گرفته است؛ پس چگونه می‏توان گفت كه: به علوم عقلیّه ترغیب نشده است؟!

احادیث متضافره بلكه متواتره در دعوت به علم و تعلّم و استفاده از محضر عالم چنانچه در امور اعتقادیّه و مسائل اصولیّه باشد، مگر غیر از دعوت به علوم عقلیّه است؟!

و نیز چون می‏دانیم كه: غایت خلقت بشر كمال اوست از نقطۀ نظر عقل علمی و عملی، و وصول به درجات توحید و معرفت ذات باری، و این امر در مرحلۀ قوای تفكیریّه بدون دراست علوم عقلیّه امكان پذیر نیست، بنابراین از باب وجوب مقدّمه واجب، عقلاً علوم عقلیّه نیز واجب و دراست آنها لازم است.

ما چگونه می‏توانیم جلوی علوم عقلیّه را بگیریم؛ و به طور كلی مردم را از خواندن حكمت منع كنیم، در حالی‏كه در وهلۀ اوّل، اوّلین حجّت الهیّۀ ما عقل ماست؟! ما نبوّت پیغمبر و حجج الهیّه و كتب آسمانی را به عقل خود می‏شناسیم، و دعوای نبیّ را از ادّعای متنبّی با عقل خود تمییز می‏دهیم، و قرآن ما و روایات ما مملوّ از دعوت به تعقّل است؛ و چون اساس دین اسلام بر پایۀ توحید و واقعیّت است و هیچ‌گاه احكام عقلیّه نمی‏تواند مخالفت با متن واقع داشته باشد، بنابراین منع كردن از خواندن فلسفه عبث و خبط است.

آری، علمای نصاری مردم را از خواندن فلسفه منع می‏كنند، زیرا براهین عقلیّۀ فلسفیّه انسان را به توحید دعوت می‏كند و آنان برای سرپوش گذاردن بر عقیدۀ باطل تثلیث، خواندن فلسفه را حرام كرده‏اند؛ و أین هذا مِن ذاكَ؟!

و ثانیاً: بر فرض عدم دعوت به علوم عقلیّه، مگر مجرّد فرا گرفتن آن را می‏توان از بدعت شمرد؟! بدعت چیزی است كه در دین تغییری دهد، چیز ثابتی را نفی، و چیز منفی را اثبات كند؛ ولیكن چیزی كه ابداً در این مسیر نیست، چگونه بدعت است؟!

در شرع انور تحریض و ترغیب به علم منطق و علم طبّ و جرّاحی و زمین‌شناسی و طبیعیّات و علم مكانیك و صنعت نفت و غیرها نشده است؛ آیا می‏توان گفت این علوم همگی ممنوع و حرام هستند؟!

پیدایش مدارس و تشكیل حوزه‌های علمیّه بدین طریق فعلی از شرع انور وارد نشده است و در زمان امامان هیچ‌گونه از این نمونه‌ها نبوده است؛ آیا می‏توان گفت: ساختن مدارس و حجرات و جمع كردن طلاّب برای دراست دین، بدعت است و حرام است؟!

نه، چنین نیست. اگر مراد از اُحدوثه و بدعت، هر چیز تازه‌ای باشد، هر بدعت حرام نیست؛ و اگر مراد از آن هر چیز مخالف شرع باشد، این‌گونه علوم و این‌گونه امور مخالف شرع نیستند.

علّت اعراض ائمّه علیهم السّلام از تصوّف و فلسفه در بعضی از روایات

و اگر در بعضی از روایات دیدیم كه ائمّه علیهم السّلام از تصوّف و فلسفه اعراض كرده‏اند، مراد ترتیب مكتب‌ها و احزاب بر خلاف خطّ مشی آنان است؛ نه مراد گرایش به باطن بر طریق احسن، و تقویت قوای فكریّه بر راه صواب.

در آن زمان ـ كه همانند بعضی از متصوّفۀ زمان ما ـ عدّه‌ای بر خلاف راه شرع، از خود راهی برای وصول به واقع معیّن كرده و به اعمال و كردار غیر مشروع عامل بوده‏اند؛ البتّه چون این طریق سیر، مُمضای آن بزرگواران نبوده است منع كرده‏اند؛ نه آنكه هر كس كه در صدد تهذیب اخلاق و تزكیّۀ نفس برآید، و از راه عبادات و دستورات شرعیّه بخواهد به مقام یقین برسد، و به معرفت الهی فائز گردد، و با نور باطن و چشم دل ادراك حقایق را بنماید، او را صوفی بدانیم و زیر تازیانه و شلاّق ملامت و سرزنش قرار دهیم! این گناهی نابخشودنی است كه ناشی از جهل است.

و در آن زمان كه بعضی از متكلّمین عامّه ـ چه از اشاعره و چه از معتزله ـ برای جدایی از مكتب اهل بیت علوم فلسفیّه و اصول موضوعه آن عصر را كه از میراث یونان و مصر و ایران به ارمغان آورده شده بود، دستاویز كرده و برای خود مكتب و مذهبی تشكیل داده بودند، البتّه این طریق مشی مورد امضای آن سروران نبوده است؛ ولی این چه مناسبت دارد به علوم فلسفیّه و حكمت متعالیۀ فلاسفه اسلام و علوم عقلیّۀ خورشیدهای درخشانی چون: بوعلی سینا، و فارابی، و خواجه نصیرالدّین طوسی، و میرداماد، و میرفندرسكی، و صدرالمتألّهین شیرازی، و حاجی سبزواری، و بسیاری از بزرگان عصر ما چون: مرحوم آخوند ملاّعلی نوری، و زنوزی، و آقا میرزا مهدی آشتیانی، و آقا میرزا ابوالحسن رفیعی، و آقای حاج آقا روح‌الله خمینی، و استاد بزرگوار و فقید ما: علاّمه سیّد محمّد حسین طباطبایی؛ كه هریك تا أمد وسیعی از شعاع وجودی خود، دریای ظلمانی اوهام و شكوك را زدوده و به نور عرفان منوّر كرده‏اند.

اینان پاسداران قرآن و اسلام و مكتب تشیّع می‏باشند، اینان حافظان شرع و شریعت هستند، ایشان پشتوانه‌های علم و ایقان و محورهای ثبات دین از انحراف و اندراس و كهنگی و پوسیدگی می‏باشند. شكّر اللهُ مساعیَهم الجمیلةَ، و ضاعَفَ درجاتِهم، و أعلیٰ مقامَهم عنده.

اسفار اربعۀ ملاّصدرا از مفاخر جهان اسلام است. او كه یك عمری كوشید تا بین مشاهدات قلبیّۀ ملكوتیّه و براهین فلسفیّه و روایات شرعیّه وفق دهد، و بدین مهمّ نائل آمد، حقّاً خود او و كتاب‌های او از مفاخر است؛ و دریغ كردن از مطالعه و ممارست بر این آثار، موجب حسرت و ندامت.

البتّه هیچ جای شبهه نیست كه طلاّب علوم دینیّه باید در حكمت متعالیه نیز مجتهد باشند، و بدون دلیل مطلبی را نپذیرند، و براهین ملاّصدرا را تقلیداً قبول نكنند ـ بلكه در نفی و اثبات، و ردّ و ایراد آن با استقلال فكری خود، قدم در این مضمار نهند؛ زیرا كه نتیجه تابع أخسّ مقدّمتین است ـ و تا وقتی كه مسائل فلسفی را برهاناً قبول نكنند، نپذیرند، زیرا كه این امر ارزش فلسفه را ساقط می‏كند.

اشكال به اینكه اختلاف آراء فلاسفه دلیل بر بطلان فلسفه است

و بعضی دیگر از مخالفین فلسفه، اشكال را بدین قسم مطرح می‏كنند كه: بهترین دلیل بر بطلان فلسفه، اختلاف آراء و تفاوت انظار آنهاست، زیرا در هریك از آن مسائل می‏بینیم كه با هم اختلاف دارند، و چون حقایق پیوسته ثابت و قابل تغییر نیستند، بنابراین از این اختلاف پی به بطلان انظار و آراء آنها می‏بریم!

پاسخ این اشكال واضح است، زیرا این اختلاف انحصار به فلسفه ندارد، در هریك از شعب علوم ـ از علوم طبیعیّه و طبّ و هیئت، و علوم شرعیّه چون تفسیر و فقه ـ این اختلاف به نحو شگفت‌آوری وجود دارد.

و اختلاف بین دو قول، دلیل بر بطلان هر دو قول نیست؛ زیرا الهیّون با طبیعیّون هم در وجود خدا و عدم وجود خدا، و در معاد و عدم معاد، و در تجرّد و عدم تجرّد، و بسیاری از مسائل اختلاف دارند.

و از مجرّد اختلاف نمی‌توان آن علم را به كلّی كنار زد؛ بلكه باید با بحث و تنقید و جرح و تحلیل، حقّ را از باطل متمایز ساخت. البتّه فلسفه هم مانند سایر علوم حركت تكاملی دارد، و در اثر بحث‌ها رو به كمال می‌رود؛ كما اینكه در سایر علوم نیز مطلب از این قرار است.

اگر روزی دیدیم فیروزه‌ای با سنگ آبی رنگی مشتبه شده و در تاریكی افتاده است، نمی‌توان از هر دو صرف‌نظر كرد؛ بلكه باید با كنجكاوی هرچه تمام‏تر فیروزه را شناخت و از آن برای زینت بهره برد. و اگر روزی دیدیم كه دانه‌های گندم با كاه و یا شن مخلوط شده است، نمی‏توان از آن به كلّی رفع ید نمود، وگرنه در گرسنگی باید بمانیم و هلاك شویم؛ بلكه باید گندم را از شن جدا نمود و تنقیح كرد، این است طریقۀ عقلاء!



ارسال توسط حسام صفی خانی
آرشیو مطالب
پیوند های روزانه
امکانات جانبی
blogskin

ابزار وبلاگ

قالب وبلاگ

دانلود فیلم