تبلیغات

اسلایدر

مجله خبری گره - شریعتی: معلم یا کاتالیزور انقلاب!؟ رهدار:شور شریعتی در شعورش سایه افکند!!

                                          بسم الله الرحمن الرحیم

                               

 

    گره:سال ها از درگذشت - یا به اعتقاد برخی شهادت - شریعتی می گذرد و هنوز این معما حل نشده است که شریعتی پس از سفر اروپای خود , آنچه در کتاب کویر خود نوشت را باور داشت یا تنها نوشته بود.وی در برخی نوشته های خود اظهار نظر هایی در مورد اسلام می کرد که جبهه ی متخصصین اسلام شناس را بر علیه خود می شوراند.البته بسیاری با وی در ارتباط بودند همچون شهید مطهری و آیت الله خامنه ای.اما همین ارتباط هم دیگر از سال های 1355 به بعد فراتر نرفت و در همانجا متوقف شد.

   حال عده ای وی را ایدئولوگ انقلاب اسلامی ایران دانسته اند و عده ای دیگر آن را رد کرده اند.در یک گزارش تلویزیونی در این مورد بحث و گفت و گوی خوبی صورت گرفت که شرح آن به گزارش فارس ذیلا آمده است:

آزاد:شریعتی به انقلاب سرعت داد/ رهدار:شریعتی را معلم انقلاب نمی‌دانم

خبرگزاری فارس: تقی آزاد ارمکی استاد جامعه‌شناسی دانشگاه تهران می‌گوید: اگر شریعتی وجود نداشت انقلاب اسلامی دیرتر اتفاق می‌افتاد. حجت‌الاسلام رهدار عضو هیئت علمی مؤسسه امام خمینی(ره) شریعتی را معلم انقلاب نمی‌داند اما معتقد است نمی‌توان او را نادیده گرفت.

خبرگزاری فارس: آزاد:شریعتی به انقلاب سرعت داد/ رهدار:شریعتی را معلم انقلاب نمی‌دانم

به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه فارس،‌ با نزدیک شدن به 29 خرداد سالروز وفات دکتر علی شریعتی، برنامه تلویزیونی «زاویه» (مجله علوم انسانی شبکه 4 سیما) شب گذشته به این موضوع اختصاص یافت.

«تقی آزاد ارمکی» استاد جامعه‌شناسی دانشگاه تهران و نویسنده کتاب‌های تاریخ تفکر اجتماعی در اسلام و پاتوق‌و‌مدرنیته ایرانی و حجت‌الاسلام احمد رهدار مدیر مؤسسه مطالعات و تحقیقات اسلامی فتوح مهمان این هفته زاویه بودند و به موضوع «شریعتی در میانه سنت و تجدد» پرداختند. بخش پایانی این مباحثه در دو بخش آماده شده که بخش نسخت آن در پی می‌آید.

 

* مجری: آیا روشنفکران دینی از جمله دکتر شریعتی دچار یک حرکت آونگ‌گونه شده‌اند؟

 

رهدار: اساسا آونگ مثال خوبی برای روشنفکران ایرانی نیست. چون آونگ یک نقطه اتکای ثابت دارد و منتهی‌الیه آن حرکت می‌کند.

مقاله‌ای از آقای بیژن عبدالکریمی خواندم که وی به خوبی تحلیل کرده است که روشنفکر ایرانی نه پایی در خانه سنت و نه پایی در خانه تجدد دارد؛ از اینجا رانده و از آنجا مانده است! یک جایی آقای شریعتی را می‌بینیم چنان از سنت دفاع می‌کند که در اوج است و جای دیگر به شدت آن را له می‌کند.

* مجری: اگر به لحاظ کارکردگرایی نگاه کنیم این به خاطر اثربخشی ناظر بر آن است یا به اقتضای زمانه؟

 

 

ـ آزاد: منطق تحلیل دارد. شریعتی بر اثر دوگانه سنت و مدرنیته، هم سنت را دوگانه کرده و هم مدرنیته را دوگانه کرده است. این دوگانگی سنت است که «تشیع علوی، تشیع صفوی» از دل آن در می‌آید؛ از دل مدرنیته نیز هم مدل لوس و فوکولیسم بیرون می‌آید و هم مدرنیته‌ای که به دنبال عقلانیت است.

شریعتی سعی کرده که به لحاظ تحلیل این دوگانه‌ها را همچنان ادامه دهد. به همین دلیل روحانیت و روشنفکری را نیز دوگانه بحث می‌کند.

این همان گرفتاری و مشکلی است که تنها به شریعتی و روشنفکری دینی مربوط نیست بلکه در متن تفکر ایرانی هم وجود دارد. اتفاقا انقلاب اسلامی نیز محصول این تفکر است و بعضا بعضی جاها مانند نوشتن قانون اساسی و مباحث عدالت و دموکراسی ظهور و بروز دارد و ما همچنان دچار اعوجاج ‌و دوگانگی هستیم.

به تعبیر آقای رهدار، شریعتی در مباحث عقلی در اجمال باقی مانده است اما در بحث‌های دیگر در سطح تفصیلی بحث کرده و شور و هیجان وجود دارد. البته به شریعتی حق نمی‌دهم اما می‌گویم احتمالا زمانی که زیست می‌کرده چاره‌ای جز این نداشته است! این بدان معنا نیست که پروژه‌ای وجود داشته که مثلا جامعه را هیجانی کند و از عقلانیت ساقط کند. بلکه این به خاطر ساحت روشنفکری‌اش است که می‌خواهد جامعه‌ای خموش را از دام احتمالی مارکسیسم ایرانی نجات دهد.

به نظر من شریعتی کسی که امکان تحول اجتماعی و فرهنگی ایران را فراهم کرد یا سهل‌تر کرد. به نظر من اگر شریعتی وجود نداشت انقلاب اسلامی دیرتر اتفاق می‌افتاد. سهولت‌بخشی بیشتر به وقوع انقلاب اسلامی را باید در منظر نوع کاری ببینیم که شریعتی می‌کند.

 

مجری: آیا آقای رهدار نیز با این دوگانگی و دوگزاره‌ای دیدن‌ها توسط شریعتی موافق است؟

 

 

رهدار: با این صحبت اقای آزاد موافقم. نه شریعتی که خیلی از متفکران دیگر نیز به اندازه سهمی که در انقلاب داشتند، نقش کاتالیزوری داشتند.

 

مجری: یعنی ما می‌توانیم شریعتی را نقد کنیم اما نمی‌توانیم او را نادیده بگیریم.

رهدار: قطعا همین طور است! البته در این نادیده گرفتن‌ها باز ملاحظاتی است. درباره این نکته که گفتم «شریعتی را معلم انقلاب نمی‌دانم»، ببینید عمده بحث‌های آقای شریعتی از سال 47 تا 51 است و بعد محدودتر می‌شود. اگر آقای شریعتی یک دهه سخنرانی کرده و جمع قابل توجهی از جوانان هم سخنانش را گوش دادند و تحت تاثیر قرار گرفتند، افراد دیگری داریم که با رویکرد دیگری در حوزه‌ای اعتقادی و بنیادی سه دهه سخنرانی کرده‌اند، مثل مرحوم فلسفی، طالقانی و کافی!

اگر آقای شریعتی در تهران و مشهد سخنرانی کرده، آقای کافی در کل کشور سخنرانی کرده و کسی هم نمی‌تواند بگوید تعداد افرادی که پای سخنرانی شریعتی می‌نشستند به لحاظ کمّی بیشتر از افرادی بودند که پای سخنرانی کافی می‌نشستند.

من حتی این‌ها (فلسفی، طالقانی و کافی) را هم معلم انقلاب نمی‌دانم در عین حال مؤثر می‌دانم اما نه از جنس تأثیری که آقای شریعتی داشت. همچنان که پایگاه حسینیه ارشاد را هم تنها پایگاه موثر در تهران نمی‌دانم؛ پایگاه‌های دیگری هم بوده‌اند اما یک پایگاه سر و صدا دارد و یک پایگاه واقعا نیروسازی می‌کند.

آقای شریعتی در سطح و خاکریز اجتماعی حرکت می‌کند و اقتضای حرکت در آن سطح، شور به پا کردن است. اما کسی مانند علامه طباطبایی در جای دیگری حرکت می‌کند و نیرو تربیت می‌کند. شاید در طول حیات پیش از انقلاب علامه طباطبایی، ساواک یک ساعت هم مزاحم ایشان نشده باشد اما ایشان آدم‌هایی را تربیت کرده که با گذشت بیش از سه دهه از انقلاب اسلامی همچنان با تئوریک و حتی حوزه‌های اجرایی راهبردی انقلاب بر عهده آنهاست.

 

مجری: این واقعا سراسر عقل بوده است دیگر؟

رهدار: بله، دو سه نکته کوتاه عرض می‌کنم. اندیشه مسبوق به تحولات اجتماعی است و اینجور نیست که اندیشه‌ها مردم را راه می‌برند. شاید اینجا با آقای دکتر آزاد زاویه پیدا کرده باشم. چه بسا که تحولات اجتماعی را اندیشمندان با تفسیری که می‌کنند جهت می‌دهند یا شتاب می‌بخشند.

آزاد: این سخن جامعه‌شناسانه و نیکوست. بنده هم نگفتم که همه تحولات اجتماعی در اختیار متفکر است! متفکر آدم مهمی است اما فی‌الواقع ساز و کارهای اجتماعی تعیین‌کننده است؛ ساز و کارهایی که با اندیشه در تعامل است. بنابراین نمی‌توان نقش روشنفکری دینی و روحانیت در ظهور و بروز انقلاب اسلامی را نادیده گرفت.

گزارش فارس از مجله تلویزیونی زاویه-2
آزاد: شریعتی را باید از متونش شناخت/ رهدار: شور شریعتی بر شعورش سایه افکند

خبرگزاری فارس: استاد جامعه‌شناسی دانشگاه تهران معتقد است که شریعتی را باید در متنش شناخت اما عضو هیئت علمی مؤسسه امام خمینی(ره) می‌گوید: باید شریعتی را از متن بیرون آورد چرا که اندیشمند را نباید به متونش تقلیل داد.

خبرگزاری فارس: آزاد: شریعتی را باید از متونش شناخت/ رهدار: شور شریعتی بر شعورش سایه افکند

به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه فارس،‌ با نزدیک شدن به 29 خرداد سالروز وفات دکتر علی شریعتی، برنامه تلویزیونی «زاویه» (مجله علوم انسانی شبکه 4 سیما) شب گذشته به این موضوع اختصاص یافت

«تقی آزاد ارمکی» استاد جامعه‌شناسی دانشگاه تهران و نویسنده کتاب‌های تاریخ تفکر اجتماعی در اسلام و پاتوق ‌و‌ مدرنیته ایرانی و حجت‌الاسلام احمد رهدار مدیر مؤسسه مطالعات و تحقیقات اسلامی فتوح مهمان این هفته زاویه بودند و به موضوع «شریعتی در میانه سنت و تجدد» پرداختند. بخش پایانی این مباحثه در دو بخش آماده شده که بخش دوم آن به شرح زیر است.

 

مجری: آیا در جامعه آن زمان ایران دوگانگی میان تجدد و سنت وجود داشت؟ نماینده‌های آنها چه کسانی بودند؟

آزاد: بله در جامعه آن روز وجود داشته است.  آل احمد، کسروی و آدم‌های کاملا سکولار را داشتیم، از طرف دیگر انسان‌های دینداری نیز هستند که در دفاع از اسلام، ایمان مبتنی بر علم دارند. از این رو اگر کتابی که شهید مطهری درباره «علم و ایمان» دارد را نگاه کنیم، می‌بینیم که زاویه نگاه او به این سمت می‌چرخد لذا بعضی از آثار شهید مطهری نیز همین طور چرخش می‌کند و این طور نیست که فقط آن طرف قرار گرفته باشد بخواهد این مناقشه را حل کند در حالی که این مناقشه قابل حل نیست.

 

مجری: برای حل مناقشات میان سنت و مدرنیته از کجا باید شروع کرد؟

آزاد: اساسا باید این مناقشه را کنار گذاشت و به نحوه عملی بازگشت که ما در نظام اجتماعی خود در عرصه انقلاب اسلامی و تحولات اجتماعی داشته‌ایم. در حوزه تفکر و اندیشه‌ای که متن آن، متفکران دینی ما هستند از آنجا می‌توان نقب زد و چرخشی داشت. به نظر بنده بیش از آنکه باید آن را نقد کرد باید نسبت به آن بی‌اعتنا بود به میزان بی‌اعتنایی، به دلیل اینکه درست طرح نشده، غفلت کرده‌ایم!

سؤال‌های اساسی جهان مدرن، مدرنیته راستین و سنت راستین وجود ندارد، من می‌گویم مدرنیته‌ای که از آن دفاع می‌کنند یک ذره هگل و  دکارت و وبر در آن نیست؛ در کشورمان یک انسان وبر شنانس، دکارت و هگل‌‌شناس نداریم با اینکه آقایانی مدعی دکارت و هگل‌‌شناسی هستند!

 

مجری: بدبینی‌اش هم به این قضیه برمی‌گردد؟

 

 

آزاد: بله، ما یک روایت دقیقی از تاریخ شیعه و تاریخ روحانیت در ایران نداریم. ما کج رفته‌ایم و بد مطرح کرده‌ایم و در اینجا غرب‌زدگی به وجود می‌آید؛ لذا ماشین وجود ندارد اما به آن اعتراض می‌کنیم. اینجا سنت‌ها آغشته به مجموعه‌ای از چیزهاست و ما از سنت و مدرنیته دفاع می‌کنیم.

شریعتی شخصیتی دوگانه است؛ آن شریعتی که در موضع دانشمند قرار می‌‌گیرد، اتفاقا خطا می‌کند اما وقتی در موضع عالم معتقد قرار می‌گیرد و از حضرت زهرا(س)، علی‌(ع)، امام حسین(ع) و حضرت زینب(س) دفاع می‌کند، می‌بینیم که چه روایت زیبایی را از ائمه اطهار (ع) بازگو می‌کند. باید این شریعتی دوگانه را استخراج کرد، این را نباید به خدمت و خیانت تعبیر کرد و من می‌گویم درباره شهید مطهری نیز چرخش اینچنینی وجود دارد.

 

مجری: البته کمتر!

آزاد: کم و بیش آن باید بحث شود، چون من در موضع استاد مطهری نیستم چراک ه آن وضعیت دیگری است.

 

مجری: آقای رهدار! آونگ میان تجدد و سنت را که آقای آزد معتقدند مخرب است تا چه حدودی می‌پذیرید؟

رهدار: فرمایش آقای آزاد را در این تم کاری کلا می‌پذیرم و اتفاقا بحث در مورد آقای شریعتی از جمله اخیر آقای آزاد مطرح می‌شود. آقای شریعتی از جهان مدرن آمده و می‌خواهد به تفسیر متن سنت بنشیند، تمام اشتباه از همین جا صورت می‌گیرد! این اشتباه، تنها اشتباه شریعتی نیست بلکه اساسا اشتباه جریان روشنفکری دینی ما این است که از پشت عینک مبانی، روش‌ها و مفاهیم تجدد می‌خواهد کلیدی‌ترین مفاهیم سنت را به تفصیل بنشیند و اینجاست که اشتباه صورت می‌گیرد.

امام (ره) و عالمان دین این طور نیستند؛ بلکه عالم دینی کاملا متن سنت را می‌گوید درست یا غلط، همان را می‌گوید، یعنی عینکی که برای باز تفسیر و شرح، به چشم خود می‌زند عینک سنت است این دوگانه در اینها به وجود آمده است.

شاید این تعبیر، تعبیر قابل بحثی باشد لذا بر این باورم که عقل شریعتی فشرده بوده و از حس و شور او رهاست و شور شریعتی بر شعورش چربیده است، من همواره این نکته را به دانشجویانم گفته‌ام که اگر تنه شریعتی به تنه انقلاب اسلامی می‌خورد، تازه شکوفایی عقلش شروع می‌شد؛ یعنی جایی که شور انقلاب، شور شریعتی را در خود می‌بلعید به عقلش فرصت آزادی می‌داد و از این رو شور شریعتی بر شعورش سایه افکنده است.

مجری: یعنی آثار او را نماد عقلانیت نمی‌دانید؟

 

 

رهدار: نه نمی‌گویم نماد عقلانیت نیست چرا که شور، اینگونه نیست که فارغ از عقل باشد.

مجری: پس چرا این دو را مقابل هم قرار می‌دهید؟

آزاد: این روال زمانه است و سخن ایشان درست است.

رهدار: شور و شعور، دو حیث تحلیل است این طور می‌خواهم بگویم که این همه تفسیری که درباره شریعتی صورت می‌گیرد برای این است که بحث‌های عقلی او در اجمالش است و اجمال همواره در جایگاه تفسیر است و اتفاقا همان افرادی که از شریعتی دفاع می‌کنند و همان افرادی که نقد می‌زنند به آن اندازه کافی نیز می‌توانند بر آثار او رفرنس بیاورند.

این به دلیل آن است که بحث حوزه شریعتی در اجمال خویش است، یک استاد مرحومی می‌فرمودند و برداشت من از صحبت‌های ایشان این بود که می‌گفت: «عقل شریعتی اسیر و نفس او رهاست» من این را نمی‌پذیرم اما این را می‌پذیرم که عقل شریعی در اجمال است و شورش در تفصیل! لذا بسیار سخت است که او را خلاصه کرد و از میان این همه شور پراکنده، شما آن حوزه‌ها و مباحث عقلانیت صرف را خارج کنید، اما یک نکته‌ای که می‌خواهم عرض کنم، بر تمام کسانی صادق است که همانند شریعتی گرفتار شده‌اند و بر این گرفتاری تاکید می‌کنم.

نکته خوبی که آقای آزاد فرمودند این است که این نقدها و نتایج بحث، سریعا به مفاهیمی مانند خادم و خائن، تعبیر نشود همین طور است ما سر سفره شهید مطهری(ره) هستیم و امروز پس از گذشت 30 سال از شهادت ایشان را حتی عقل می‌تواند مبتنی بر مبانی اندیشه‌های خود شهید مطهری(ره) جاهای متعددی از آثار شهید مطهری را  اصولی و مبنایی نقد کند و این منافاتی با آن ندارد که امام(ره) فرمودند همه آثار ایشان اسلامی است یعنی اینکه بر متدود استنباط و اجتهاد اسلامی تولید شده است لذا همه کسانی که آن موقع، گرفتار فضای تجدد و سنت شده‌اند به نحوی آن ثبات ساختار اندیشه‌ای خویش را از دست داده‌اند.

 

 

مجری: به پایان وقت برنامه رسیدیم. هر دو مهمان ما معتقدند که دوگانه تجدد و سنت دوگانه درستی نیست اما آقای آزاد معتقد است که اتفاقا شریعتی در این دوگانه بوده است و بین سنت و تجدد نوسان داشته است و دو بزرگوار(ارمکی و رهدار) این نوسان را برای جامعه ما بسیار مخرب تلقی کردند.

دکتر آزاد معتقد است که شناخت شریعتی از سنت، شناختی اجتماعی است. آقای رهدار نیز شناخت شریعتی از تاریخ را بسیار ناقص و نادرست می‌داند.

دکتر آزاد معتقد است که شریعتی را باید در متنش شناخت اما آقای رهدار شریعتی را از متن بیرون آورد چرا که معتقد است اندیشمند را نباید به متونش تقلیل داد.

دکتر آزاد معتقد است که شریعتی پروژه مشخص و سیستماتیک نداشت اما تاثیرگذاری داشت.

 

 



ارسال توسط حمیدرضا میررکنی
آرشیو مطالب
پیوند های روزانه
امکانات جانبی
blogskin

ابزار وبلاگ

قالب وبلاگ

دانلود فیلم